آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
تقدیم به تمام دوستان  چاپ
تاریخ : شنبه 12 شهریور ماه سال 1390

او هر فردی را منحصر به فرد می‌آفریند 

از باغی می‌گذری و به یک درخت بلند و عظیم برمی خوری  

مقایسه کن: درخت بسیارتنومند و بلند است، 

 ناگهان تو خیلی کوچک هستی  

اگر مقایسه نکنی، از وجود آن درخت لذت می‌بری، ابداٌ مشکلی وجود ندارد. 

درخت تنومند است: خوب که چی؟  

بگذار تنومند باشد، 

تو یک درخت نیستی و درختان دیگری هم هستند که چندان تنومند و بزرگ نیستند 

ولی هیچ‌کدام از عقده‌ی حقارت رنج نمی‌برند 

من هرگز با درختی برخورد نکرده ام که از عقده‌ی حقارت یا از عقده‌ی خودبزرگ بینی در رنج باشد 

حتی بلند‌ترین درختان،هم از عقده خودبزرگ بینی رنج نمی‌برد، 

زیرا مقایسه وجود ندارد 

انسان مقایسه را خلق می‌کند، 

زیرا برای عده‌ای نفس کشیدن فقط وقتی ممکن هست که پیوسته توسط مقایسه تغذیه شود. 

ولی آن وقت دو نتیجه وجود دارد: 

گاهی احساس برتر بودن می‌کنی  

و گاهی احساس کمتربودن  

و امکان احساس کمتری بیش از احساس برتری است،  

زیرا میلیون‌ها انسان وجود دارند  

کسی از تو زیباتر است،  

کسی ازتو بلندقدتر است،  

کسی از تو قوی‌تر است،  

کسی به نظر هوشمندتر از تو می‌رسد  

کسی بیشتر از تو دانش گردآوری کرده است،  

کسی موفق‌تر است،  

کسی مشهورتر است،  

کسی چنان است و دیگری چنین است.  

اگر به مقایسه ادامه بدهی،  

میلیون‌ها انسان..... عقده‌ی حقارت بزرگی گردآوری می‌کنی.  

ولی این‌ها واقعاٌ وجود ندارد،  

این‌ها تصورات تو است     

زندگی شگفت انگیز است

فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

کوچک باش و عاشق ...

که عشق می‌داند

آئین بزرگ کردنت را ...


بگذارعشق خاصیت تو باشد

نه رابطه خاص تو باکسی   

فرقى نمی‌کند

گودال آب کوچکى باشى  

یا دریاى بیکران

زلال و پاک که باشى

تصویر آسمان در توست     

 

چرا که مردم آنچه را که گفته‌ای فراموش خواهند کرد    

حتا آنچه را که انجام داده‌ای به فراموشی خواهند سپرد
اما هرگز از یاد نخواهند برد که باعث شده‌اید چه احساسی نسبت به خود داشته باشند
 دوست داشتن دلیل نمی‌خواهد

ولی نمی‌دانم چرا

خیلی‌ها

و حتی خیلی‌های دیگر

می‌گویند

این روز‌ها

دوست داشتن

دلیل می‌خواهد

و پشت یک سلام و لبخندی ساده

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده

و دنبال گودالی از تعفن می‌گردند  

دیشب

که بغض کرده بودم

باز هم به خودم قول دادم

من سلام می‌گویم
و لبخند می‌زنم

و قسم می‌خورم

و می‌دانم

عشق همین است

به همین ساد گی     
برای همسایه‌ای که نان مرا ربود، نان
برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی
برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش
و  برای خویشتن خویش آگاهی و عشق
آرزو دارم تقدیم به تمام دوستان خوبم 

 

باتشکر از دوست خوبمون   آناهیتا

سنگ پشت  چاپ
تاریخ : سه شنبه 11 مرداد ماه سال 1390

پشتش سنگین بود و جاده‌های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می ‌خزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بودند. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی ‌داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک بال... ؛ سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدالت نیست.کاش پُشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم. هیچ گاه. و در لاک‌ سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی. خدا سنگ پشت‌ را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُره‌ای کوچک بود.و گفت : نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد... هیچ کس نمی رسد. چرا؟چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛ پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش سنگین بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛ و پاره ای از «او» را با عشق بر دوش کشید

دوستت دارم  چاپ
تاریخ : یکشنبه 12 تیر ماه سال 1390

اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست 

 اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست  

اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست  

اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست  

اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست  

پس با تمام وجود فریاد میزنم  

دوستت دارم

   1      2      3      4      5      6    >>